|پست  ثابت|

♪  برای هضم لحظه ای که آغازش نوشتن است
دست کم باید چند نفس عمیق کشید و به تمام قد در برابر خاطرات ایستاد
تعظیم کردو شکست و نوشت...
تمام این کارها را کرده ام و حالا واجد شرایطم برای نوشتن 

|16|

هر کاریم کنم بازم...
تو قوی ترین نقطه ضعفه منی لعنتی :)
بازم وقتی آهنگامونو گوش کنم اشکام میریزن رو گونه هام
بازم وقتی به آینده ای که بدون توعه فکر کنم دیوونه میشم :)
بازم وقتی چتامونو میخونم اولش میخندم به حرفا و شادیامون بعد گریه میکنم...
همه اینا یه معنی میده
بازم ......

|15|

 

درست به همان انداره

که از تنها ماندن بیزار بود ،
تنهایی را دوست داشت...

 

+رومن گاری

|14|

دنیای من خیلی
سرد و غم انگیزه


یه بند بارون

از چشمام میریزه


مرداد دلگیره
مرداد غمگینه


برای من هرسال
مرداد پاییزه...

|13|

آدم کسی را می خواهد که بلد باشد زشتی هایش را دوست داشته باشد...

وگرنه زیبایی را که همه دوست دارند!

آدم کسی را می خواهد که صورت آرایش نکرده ی تازه از خواب بیدار شده اش را دوست داشته باشد...
ریر چشم های گود رفته ی سیاهش را؛ پوست پر از کک و مک اش را؛ زانو و آرنج پینه بسته اش را؛ ابروهای پر و دست نخورده اش را...

دل همه مان کسی را بیشتر می خواهد که آدم را توی تمام فین فین کردن های سرما خوردگی اش با دستمال های خیس و چشم های قرمز و پف کرده و خشکی دور دماغ از روزهای خنده های از ته دل و دندان های ردیف مرتب اش بیشتر دوست داشته باشد...

کسی که صدای هورت کشیدن سوپ و بالا کشیدن نوشیدنی ای که توی لیوان به آخرش رسیده است را با نی بیشتر می پسندد تا خوردن استیک با چاقو و چنگال را...

همه ی ما کسی را بیشتر می خواهد که من زشتمان را بیشتر از من زیبایمان دوست داشته باشد...

کسی که کوتاهی قد و اضافه وزن و ریزش موهایمان ما را به او نزدیک تر کند...

کسی که دلش برای شکستن ناخن مان ریش شود تا برای ناخن های مانیکور کرده مان غنج برود...

ما همه مان دلمان کسی را بیشتر می خواهد که سال ها بعد برای چروک های زیر چشم و خط های مورب دور دهانمان بمیرد...

کسی که با حوصله بنشیند دانه دانه تارهای سفید مویمان را ببافد...

عینکمان را مثل چشم های پر فروغ روزهای اول آشنایی مان دوست داشته باشد و مراقب شکستنی هایمان باشد؛قلب مان و حتی استخوان هایمان...

همه ی ما پیرزن و پیرمردهای غرغرو و خودآزار و خودخواهی خواهیم شد که فرشته هایی میخواهیم که تا ابد به ما مثل روز اول نگاه کنند....

|12|

|11|

من اما طوری تنها بودم؛

 

که ماندنم 
همه را تنها می کرد...

 

+گروس عبدالملکیان

|10|

یه روزی عاشقتم شدم ...

بچه بودیم یادش بخیر!

هیشکی نفهمید حالمو ...

حتی خودت یادش بخیر!

 

یادمه خونه ی شما یه شهر خیلی دوری بود

سالی یه بار می دیدمت رفتنمونم زوری بود

یادش بخیر روم نمیشد توی چشات نگاه کنم...

همیشه آرزوم بوده اسم تو رو صدا کنم...

خجالتی بودم ولی تمومِ فکرِ من تو بود

تا اون غریبه اومدو عشق منو ازم ربود

 

ای یادگار کودکیم ...

ای آسمونِ سادگیم...

ای خاطراتــِ اولین و آخرین دلدادگیم...

ای عشق اولی برام ؛ دعا کن از فکرت درام ...!

از اون امید و آرزو مونده یه قلب پیر برام...!

 

+یادگار/مهدی احمدوند

|9|

+ «تو رو می‏بخشم.»
 «برای کشتن بچه ها و همسر دوست داشتنیم؟»
+ «برای اینکه اینقدر شگفت انگیزی که یه نفر بخاطر اینکه پیش تو باشه جهنم رو به بهشت ترجیح میده.»

 

+What Dreams May Come/1998/Richard Matheson/Ronald Bass

|8|

ديدگان تو در قاب اندوه

سرد و خاموش

خفته بودند

زودتر از تو ناگفته ها را

با زبان نگه

گفته بودند

 

از من و هرچه در من نهان بود

مي رميدي

مي رهيدي

 

يادم آمد كه روزي در اين راه

ناشكيبا مرا در پي خويش

ميكشيدي

ميكشيدي

 

آخرين بار

آخرين لحظه تلخ ديدار

سر به سر پوچ ديدم جهان را

باد ناليد و من گوش كردم

خش خش برگهاي خزان را

 

باز خواندي

باز راندي

باز بر تخت عاجم نشاندي

باز در كام موجم كشاندي

 

گر چه در پرنيان غمي شوم

سالها در دلم زيستي تو

آه هرگز ندانستم از عشق

 

چيستي تو؟

كيستي تو؟

 

+فروغ فرخزاد/کیستی تو ؟

|7|


من قولِ تو را به تمامِ شهر داده بودم...


به تمام کوچه های بن بست ؛
به تمام سنگفرشهای خیس ؛
به تمام چترهای بسته ؛
به تمام کافه های دنج ؛

اما حالا که فنجان ها
از من نا امید شده اند
باور میکنم
از اول هم کافه چی
قولِ تو را


به قهوه ی دیگری داده بود !.....

|6|

|5|

 

کـوهِِِِِ مََََََــטּ گِِِِِـریــﮧ نِِِمــے کَََََــرכ و نِِِمـے כآنِِِِِِِِستَََــمــ

 

کـوه هــآ اَََََشکــ نـכآرَََنــכ ؛ فُـــرو مـــے ریــزََََنــــכ ....

 

+رویا ابراهیمی

|4|

تو آن عهدی که با من بسته بودی

مگر بهر شکستن بسته بودی؟!...

تو سنگین دل چرا روز اول نگفتی

که دل به رفتن بسته بودی ؟!....

 

+فندک تبدار/محسن چاووشی/سیناسرلک

|3|

+  این کفشا تو رو یاد چی میندازه ؟
 هنوز اینارو داری ؟!
+ آره...
- چقدر جنس خوب بهت دادم... ببین نوی نو مونده !...
+ بیخود شلوغش نکن... ربطی به جنس کفش تو نداره... منم که جایی ندارم برم !...

 

+به همین سادگی/ رضا میرکریمی

|2|

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینه عشقِ گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !


با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !

 

بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم.....

 

+فریدون مشیری/کوچه

|1|

تمامی مرگ‌ها تنها دو دسته‌اند :


مردی که نفس نمی‌کِشَد و

زنی که حرف ، نمی‌زند ...